در پی روزی حلال

در پی روزی حلال

ابراهیم ادهم، خداوند او را رحمت کند، کسی که امیری کنار گذاشت و توبه کرد، او با خود فکر کرد که در خراسان نان حلال پیدا نمی کنم که بخورم. چه کار باید بکنم؟

به عراق آمد و تمام عراق را گشت. دلش به آن روزی‌ها آرام نگرفت و به طوس رفت و آنجا با مردی باغبان کارگری می‌کرد، برای هر ماه دو درم سیم.[1]

روزی صاحب باغ امد و به غلام و خادم گفت: ای ابراهیم، انار شیرین می‌خواهیم.

ابراهیم رفت و چند انار آوَرد، یکی از دیگری بهتر، و جلوی آنها گذاشت. وقتی انارها را شکستند همه ترش بودند.

گفتند: چرا انار شیرین نیاوردی؟

گفت: نمی‌دانم که کدام ترش است و کدام شیرین.

گفتند: روزها است که در این باغ هستی و از این باغ انار نخوردی و نمی‌دانی که کدام شیرین است و کدام ترش؟

گفت: شما من را به خاطر نگاه‌داشتن آورده‌اید، نه به خاطر ضایع‌کردن.

صاحب باغ تعجب کرد، گفت: ای جوانمرد، تو ابراهیم ادهمی این‌قدر سخت نگیر.

ابراهیم کلید باغ را به صاحبش داد و قصد رفتن کرد و گفت: من دیگر کار نمی‌کنم.

بسیار پافشاری کردند و گفتند: اگر می‌خواهی مزدت را زیاد کنیم.

گفت: البته من به‌هیچ‌وجه کار نکنم؛ زیرا که تا اکنون مزدِ کار می‌دادند، از این به بعد مزِد دین می‌دهند و به من نسبت پارسایی می‌دهند و مزد زیاد را به خاطر پارسائی به من می‌دهند.

این را گفت و رفت و راه خود را در پیش گرفت.

پس از آن، شفیق بلخی او را[2] در شام دید. گفت: پیش او رفتم و سلام کردم و گفتم ابراهیم، چه می‌کنی؟

گفت: از این کوه تا به آن کوه می‌گردم و از این شهر تا به آن شهر می‌روم برای یافتن لقمه[ای] حلال؛ زیرا قرب به خداوند جز با نان حلال به دست نمی‌آید.

پند پیران، ص 7.

 

 

پی‌نوشت‌ها

[1]. دو درم سیم: دو درهم نقره.

[2]. گفته‌اند شفیق بلخی در خدمت امام موسی کاظم(ع) و امام علی بن موسی الرضا( ع) بوده و به سال 174ق در ماوراء النهر درگذشته است.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

پر بازدیدترین ها

No image

نقش مادر در تربیت

داستانی از کودکی سعدی

داستانی از کودکی سعدی

اثر تربيت در كودك

اثر تربيت در كودك

عشق و محبت (میزان محبت به فرزند)

عشق و محبت (میزان محبت به فرزند)

محبت خود را ارزان به بچه نفروشید؛ چون اگر هر چه محبت داشتید به صورت رایگان به بچه دادید، بچه از محبت شما وازده می‌شود...
Powered by TayaCMS